على اكبر دهخدا

973

امثال و حكم ( فارسى )

نظير : واى بوقتى كه بگندد نمك . سعادت ازلى و شقاوت ابدى * دو آيتند بر اوراق آسمان مسطور مقدر است نصيب ار هزار جهد كنى * بهيچوجه تغير نميشود مقدور . سلمان ساوجى . رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود . سعادت رفيق كسى كرد حق * كه او را ز گيتى بيكبار برد ( الهى مرا چون سراى سپنج * سرانجام بايد به غيرى سپرد از اين منزلم اندك‌اندك مبر * كه خوش مرد آنكو بيكبار مرد نخواهم حياتى كه هر شخص را * گر انسان بود زنده نتوان شمرد . . . * . . . ) . ابن يمين . سعد و اسما . عاشق و معشوقه‌اى از عرب . رجوع به : ليلى و مجنون ، شود : سعديا حب وطن گرچه حديثيست صحيح * نتوان مرد به سختى كه من اينجا زادم . سعدى . نظير : خير البلاد ما حملك . على عليه السلام . سعديا دى رفت و فردا همچنان معلوم نيست * در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را . سعدى . رجوع به : از آن روزى كه از تو . . . ، شود . سعديا عشق نياميزد و شهوت با هم * پيش تسبيح ملايك نرود ديو رجيم . سعدى . نظير : ما را نظر بخير است از عشق خوبرويان * آنكو بشر كند ميل او خود بشر نباشد . سعدى . عشقهائى كز پى رنگى بود * عشق نبود عاقبت ننگى بود . مولوى . بشهوت قرب تن با تن ضرور است * ميان عشق و شهوت راه دور است . وحشى . سعديا مرد نكونام نميرد هرگز * مرده آنست كه نامش بنكوئى نبرند . سعدى . رجوع به : اگر جاودانه . . . ، شود . سعدى بروزگاران مهرى نشسته بر دل * بيرون نميتوان كرد الا بروزگاران . سعدى . رجوع به : العادة طبيعة . . . ، شود . سعدى و ميه . دو معشوقهء معروف و مثلى عرب . تمثل :